همگام با وحی ؛ سایت تخصصی گروه علمی تفسیر تنزیلی موسسه تمهید

سایت تخصصی پیرامون مباحث تخصصی تفسیر تنزیلی و مهندسی فرهنگی

همگام با وحی ؛ سایت تخصصی گروه علمی تفسیر تنزیلی موسسه تمهید

سایت تخصصی پیرامون مباحث تخصصی تفسیر تنزیلی و مهندسی فرهنگی

رویکرد تفسیر تنزیلی:
* ارائه تصویری کلی از مهندسی عمیق و دقیق تحول قرآنی از دریچه ی آشنایی با روش حاکم در قرآن؛
* اشاره به توزیع عالمانه و هنرمندانه ی مفاهیم و ارزش های دینی در سراسر آیات قرآن؛
* پرده برداری از ترکیب حکیمانه محتوا و ساختار آیات و سور در جریان نزول تدریجی قرآن؛
* تبیین روشمند نزول کلام وحی در راستای تغییر فرهنگ جاهلی به فرهنگ الاهی؛
* بیان پیوستگی منطقی مفاهیم و معانی قرآنی؛
طبقه بندی موضوعی

امروز  آیات 8 تا 15 سوره قلم، دومین سوره نازل شده بر قلب نازنین رسول اکرم (ص) را با هم مرور کنیم و ببینیم با نگاه تنزیلی چه از آن می فهمیم:

با من تلاوت نمایید:

فَلَا تُطِعِ الْمُکَذِّبِینَ(8)
وَدُّواْ لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُونَ(9)
وَ لَا تُطِعْ کلُ‏َّ حَلَّافٍ مَّهِینٍ(10)
هَمَّازٍ مَّشَّاءِ بِنَمِیمٍ(11)
مَّنَّاعٍ لِّلْخَیرِْ مُعْتَدٍ أَثِیمٍ(12)
عُتُلّ‏ِ بَعْدَ ذَالِکَ زَنِیمٍ(13)
أَن کاَنَ ذَا مَالٍ وَ بَنِینَ(14)
إِذَا تُتْلىَ‏ عَلَیْهِ ءَایَاتُنَا قَالَ أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِینَ(15)

بعد از تحلیل فشرده‎ای که از سلامت عقلی و کمالات و عظمت اخلاقی حضرت محمّد (ص) در آیات 1 تا 7 صورت گرفت و به دنبال بشارتی که به آن حضرت… در ناکامی ‎جریان تهمت‎زنندگان بیان شد، (علاقه مندان به جلد اول تفسیر همگام با وحی مراجعه نمایند) در این آیات، خداوند پیامبر… را از سازش با گروهی که به تهمت و فشار ضداخلاقی روی آورده‎اند، برحذر داشته، فساد اخلاقی و بی‎منطقی آنان را یادآور شده و از انگیزه‎های تهمت‎زدنشان به پیامبر… پرده برمی‎دارد، آن‌گاه به وی وعده‌ی نابودی آنان را می‎دهد.

فَلَا تُطِعِ الْمُکَذِّبِینَ(8)

این آیه پیامبر (ص) را از اطاعت کردن از مکذبین نهی می‎نماید. «فاء«، تفریع یا نتیجه است و مابعد آن، متفرع بر ماقبلش است. در اینکه متعلق تکذیب چیست، در بین مفسرین اختلاف است، ولی با توجه به سیاق استفاده از واژه «مُکَذِّبِین» به جای نسبت‎دهندگان به جنون، این نکته لطیف را به همراه دارد ‌که ریشه درگیری و نسبت‎های ناروایی که به تو داده‎اند، تکذیب رسالت و حقایقی است که بر زبانت جاری می‎کنی. آنان سر ناسازگاری با شخص محمد بن‌عبدالله… را ندارند. عدم سازش آنان، با حقایق جاری‎شده بر زبان تو و رسالت الهی توست و به همین جهت به تکذیب رسالت تو و ارتباطت با عالم وحی می‎پردازند و برای اینکه مقابل تو بایستند، به تهمت جنون متوسل شده‎اند.

مراد آیه: پس حال که چنین است، تو نباید کسانی که رسالت تو را تکذیب می‎کنند، اطاعت بنمایی.

نکته: تهمت ‎زنندگان به پیامبران و رسولان دعوت توحیدی، اصالتاً با اشخاص ستیزی ندارند. آنان با دعوت توحیدی ناسازگارند و نزاع آنان با رسولان به دلیل حقایقی است که بر زبان رسولان جاری می‎شود.

وَدُّواْ لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُونَ(9)

در این آیه به انگیزه‌ی این گروه اشاره می‎کند. «تُدهِنُ» از «إِدِّهَان» به معنای روغن‎مالی و کنایه از نرمش نشان‌دادن است.

مراد آیه: ای پیامبر! آنان علاقه‎مند سازش و نرمش تو هستند. اگر تو مطالب را به گونه‎ای بیان کنی که موقعیتشان را مورد هجمه قرار ندهد، قطعاً آنان آماده‌ی سازش و نرمش با تو هستند. اظهار انحصار ربوبیت به خدای متعال از سوی تو، به معنای به هم ریختن ریشه‌ی تمام موقعیت‎های آنان است و چون موقعیتشان را در خطر می‎بینند، به تهمت روی آورده و فشار سخن‎های ناشایست سنگینی را متوجه تو نموده‎اند.

نکته ها :

1. با آن‌که این سوره با آغاز رسالت پیامبر اکرم… گره خورده است و فشارهای وارده بر پیامبر… بسیار سنگین است، خدای متعال اجازه هیچ‎گونه سازش و نرمشی را با جریان مکذب رسالت و حقایق نمی‎دهد و بر تبلیغ متین و محکم‎ دین اصرار می‎ورزد. این نکته در کنار دعوت چهره‌به‌چهره و غیر عمومی که به منظور جذب چهره‎های جدید و در عین حال تقویت گروه مسلمانان انجام می‎گرفت، حائز اهمیت است. حرکت اصلاح اجتماعی، هنگامی ‎شکل عمومی می‎یابد که جمعیت مسلمانان به حد قابل قبولی با وزنه‌ی اجتماعی خاصی رسیده باشد؛ اما از همان آغاز دعوت مخالفت‎ها و فشارها را هر چند بالا و زیاد باشند، باید تحمل کرد و تن به نرمش و سازش نداد؛ زیرا سازش بین اسلام و کفر مسلماً معنا ندارد.

2. اصولاً تهمت‌بستن به دیگران، خصلت هر صاحب موقعیتی است که جایگاه اجتماعی خود را از ناحیه‌ی یک جریان فکری یا اجتماعی سالم در خطر ببیند و خود از کمالات روحی و معنوی بی‎بهره باشد. نظیر این مورد را در سوره‎های آینده خواهیم دید، چنان‎که  چشم‎پرکن‎های قوم نوح که به وی تهمت ریاست‎طلبی می‎زدند: «قالَ الْمَلَأُ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما هذا إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُریدُ أَنْ یَتَفَضَّلَ عَلَیْکُم[1]‏؛ و اشراف قومش که کفر ورزیدند، گفتند: این (نوح†) جز بشرى مثل شما نیست، که مى‏خواهد بر شما برترى جوید». و یا فرعون که به دنبال پیروزی حضرت موسی† بر ساحران و سجده‌ی آنان و ایمانشان به پروردگار آن حضرت، به ساحران چنین تهمت زد: «إِنَّهُ لَکَبیرُکُمُ الَّذی عَلَّمَکُمُ السِّحْر [2]؛ او بزرگ شما در سحر است و شما سحر را از او تعلیم گرفته‌اید».

وَ لَا تُطِعْ کلُ‏َّ حَلَّافٍ مَّهِینٍ(10)
هَمَّازٍ مَّشَّاءِ بِنَمِیمٍ(11)
مَّنَّاعٍ لِّلْخَیرِْ مُعْتَدٍ أَثِیمٍ(12)
عُتُلّ‏ِ بَعْدَ ذَالِکَ زَنِیمٍ(13)
أَن کاَنَ ذَا مَالٍ وَ بَنِینَ(14)
إِذَا تُتْلىَ‏ عَلَیْهِ ءَایَاتُنَا قَالَ أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِینَ(15)

این آیات مجدداً پیامبر… را  از سازش، نرمش و فرمان‎پذیری و اطاعت گروه مکذب منع می کند؛ آن هم به صورتی که ظاهرش حکم و دستور، اما باطنش حکمت و دانایی است و چون  با صفاتی که در پی می‎آید، آنان مبدّل به جمعی شده‎اند که دارای ویژگی‎های ناشایست اخلاقی هستند و قادر به همراهی با حرکت شایسته‌ی پیامبر 6 نیستند. این گروه نُه صفت دارند که با داشتن آن‌ها از پیامبر 6 و حرکت اصلاحی او فاصله می‎گیرند.

 (حَلَّافٍ) این واژه از ماده‌ی «حَلف» به معنای قسم است. «حَلَّاف» کسی است که زیاد قسم می‎خورد. اولین ویژگی ایشان آن است که اینان بسیار قسم می‎خورند. سوگند زیاد به مقدسات علامت بی‎اعتقادی فرد به ارزشِ موردِ قسم است و بیانگر آن است که شخص، مقدسات و ارزش‎های مورد قسم را قبول نداشته، بلکه با آن‌ها تجارت می‎کند.

(مَهِینٍ) به معنای پست. اینان انسان‎های پستی هستند. اصولاً یکی از عوامل روی‎آوردن به سمت گناه و اعمال ناشایست، مهانت و پستی شخصیت است که در روایات ما نسبت به شر چنین اشخاصی، حذر داده شده است؛ چنان‌که در مقابل، بر کرامت نفس و بزرگواری روح، تأکید و آن را عامل تن‎ندادن شخص به رفتار پست و ناشایست شمرده‎اند. تفاوت شخصیت‎های مثبتی که دارای روح‎های بزرگی هستند، از شخصیت‎های منفی مانند یزید و معاویه‎ها در همین بزرگواری و احساس کرامت و شخصیت است.

(هَمَّازٍ) صفت سوم این گروه، عیبجو بودن آنان است. «هَمَّاز» عیب‎جویی است که مرتّب، اشتباهات دیگران را پی‌گیری می‎کند. اینان در رفتار اجتماعی، مگس‎صفت اشتباه‎های دیگران را جویا می‎شوند تا در وقت مقتضی به رُخِشان بکشند. تجسس در مورد اشخاص و کشف عیوب آنان، فضای ذهن و دلِ عیب‎جو و جامعه را به سمت بی‎اعتقادی و ناباور به صلاح و شایستگی افراد کشانده، فرصت را برای الفت و هم‎دستی و هم‎داستانی می‎گیرد.

(مَشَّاءٍ بِنَمِیمٍ) در ادامه آیه به چهارمین صفت این گروه اشاره می‎کند. «نَمِیم» به معنی سخن‎چین است. مشی این اشخاص، سخن‎چینی با هدف ایجاد فساد است. آنان مترصد سخنی از کسی علیه دیگری هستند، تا با نقل آن سخن و نقل پاسخ آن به رقیب، میان آنان فتنه و فساد بپا کنند و همیشه تلاششان در فتنه ‎انگیزی میان افراد و طبقات جامعه است.

(مَنَّاعٍ لِّلْخَیْرِ)  صفت دیگر این گروه، منع شدید دیگران از انجام عمل خیر است. این منع، خود، فرعِ بر ترک عمل خیر از سوی آنان است. کسی که خیرخواه نیست، کارش به جایی می‎رسد که اهل خیر را هم از خیرخواهی منع می‎کند. یعنی این صفت زشت آن چنان در او رسوخ کرده که وی تلقی معروف بودن و پسندیده ‎بودن این عمل زشت را نموده و دیگران را با تأکید و شدت، از انجام عمل خیر منع می‎نماید.

(مُعْتَدٍ) این واژه به کسی که از حد و مرز خود تجاوز کند، اطلاق می‎شود. تجاوز از حدود، ششمین صفت این گروه است. آنان به حد خود قانع نیستند، از حدود و مرزها تجاوز می‎کنند و یله‎گی و رهایی را خواهان ند. میل سیری ‎ناپذیری بر آنان حاکم است، به گونه‌ای که در سایه قدرت و تمامیت‎خواهی، حق تجاوز به حقوق دیگران و گذشتن از مرزها را به خود می‎دهند.

(أَثِیمٍ) قرآن هفتمین صفت این جریان را، اثیم‎ بودن اعلام می‎کند. کسی که گناه ملکه‌ی او شده است، و زیاد گناه می‌کند، «اَثِیم» نامیده می‎شود. اینان کسانی‎اند که گناه ملکه‌ی آنان شده است. اصل در زندگی آنان گناه است و میلشان به گناه پایانی ندارد.

تقدم «مُعْتَد» بر «اَثِیم» شاید اشاره به سببیت صفت تجاوز از حدود و مرزها در شکل‎گیری صفت «اَثِیم» باشد. اینان به دلیل آن‌که از حدود انسانی و الهی تجاوز می‎کنند، کارشان به خطاکاری و تکرار و گسترش این خطا تا مرز عادت و ملکه ‎شدن می‎رسد.

(عُتُلٍّ) به کسی که با قدرت و شدت تمام در کاری وارد می‎شود و اخلاق کینه‎توزانه دارد، «عُتُلّ» می‎گویند. هشتمین صفت این جریان، آن است که برای تحصیل حقوق خودخوانده و هم‌چنین در رد و مخالفت با دیگران، بسیار شدید و کینه ‎توزانه وارد می‎شوند. در دل آنان صفایی نیست، کینه در دل می‎کارند و خشم و غضب درو می‎کنند.

(بَعْدَ ذَلِکَ زَنِیم) «زَنِیم» به شرّجویی اطلاق می‎شود و به انسان‌های بی‎اصل و نسب هم گفته شده است.  آخرین و نهمین مشخصه این گروه، شرور بودنشان است. آنان در کنار هر جریان باطلی قرار می‎گیرند، هر عَلَم پلیدی و شری را علم‌داری کرده یا در زیر لوای آن قرار می‎گیرند.

(أَنْ کَانَ ذَا مَالٍ وَ بَنِین‏) احتمال دارد داشتن ثروت و فرزندان پسر ـ که در آن روز علامت قدرت بود ـ دلیل تن‎سپاری پیامبر… به سازش با آنان باشد. ثروت و قدرت و نفوذ اجتماعی که از ناحیه‌ی این دو عامل برای افراد و گروه‎ها پدید می‎آید، از جمله عوامل مهم رعب و رعایت جانب این گروه‎ها است. این جمله‌ دلیل برای جمله‌ی «وَلَاتُطِعْ» یا دلیل صفات نُه‎گانه است که مراد از هر دو برداشت در قسمت مراد آیات می‎آید.

 (إِذَا تُتْلىَ‏ عَلَیْهِ ءَایَاتُنَا قَالَ أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِین) «اَسَاطِیر» افسانه‎ها. برخی «اذا» را استقبال دانسته و این آیه را اخباری از سوی خدای متعال به آن دانستند که ایشان با این شیوه‎ای که پیش گرفته‎اند، آیات ما را که در حال آمدن است، افسانه‎های پیشینیان می‎دانند.

مراد آیات: ای پیامبر 6 این‎ها که به تو نسبت جنون می‎دهند، تبدیل به جمعی شده‎اند که دارای ویژگی‎های ناشایست اخلاقی هستند و قادر به همراهی با حرکت شایسته‌ی پیامبر 6 نیستند. ایشان نُه صفت بد دارند که با وجود آن شایسته همراهی واطاعت نیستند؛ ایشان بسیار قسم می‎خورند، انسان‎های پستی هستند، مگس صفت اشتباه‎های دیگران را جویا می‎شوندتا در وقت مقتضی به رخ آن‎ها بکشند. مشی آنها سخن‎چینی با هدف ایجاد فساد و فتنه است و کارشان به جایی رسیده که دیگران را با تأکید و شدت، از انجام عمل خیر منع می‎کنند. ایشان به حد خود قانع نیستند و از حدود و مرزها تجاوز کرده و به دنبال یله‎گی و رهایی هستند و این امر باعث شده تا اصل در زندگی ایشان گناه باشد و میلشان به آن پایانی نداشته باشد. آخرین مؤلفه آنان این است که انسان‎هایی شرورند و در کنار هر جریان باطلی قرار می‎گیرندو هر عَلَم پلیدی و شری را علمداری می کنند یا زیر لوای آن می‎روند.

ای پیامبر! نباید با جمعی که این همه صفات زشت اخلاقی و خصلت‎های بد روحی و اجتماعی دارند، سازش کنی و خواست آنان را برآورده ‎سازی و از ایشان اطاعت کنی، فقط به دلیل آن‌که صاحبان قدرت و ثروت هستند و پایگاهی اجتماعی ناشی از ثروت و قدرت دارند. (یا اگر این جمله دلیل بر صفات نه‎گانه باشد: ایشان چنین و چنان هستند؛ زیرا دارای ثروت و قدرت می‎باشند.) کسانی که وقتی آیات و نشانه‎های ما بر آنان خوانده می‌شود، می‎گویند افسانه‎های پشینیان است. اطاعت از ایشان همراهی با کسانی است که نشانه‎های ما را افسانه‎های قدیمی‎ می‎شمرند و حال آن‌که تو رسول ما هستی. قیمت سازش با ایشان، پذیرش تمسخر آیات ما می‎باشد. با این مقدمات، آیا فصل مشترک و نقطه امیدی بین تو و آنان وجود دارد؟! آیا گروهی که تا این میزان فساد و پلیدی دارند، شایسته‌ی نرمش و سازش‌اند؟ آیا امیدی به همگامی‎ و همراهی با آنان در اصلاح ساختار اجتماعی می‎رود؟ آیا می‎شود با این گروه در سلم و سازش به سر برد؟ تو که در رأس جریان صالح و مصلح هستی، چگونه می‎توانی با سرآمدان تباهی و فساد همراهی کنی؟!

نکتهها:

1. صادر نشدن مجوز نرمش و سازش با تهمت ‎زنندگان دو دلیل داشت: تکذیبگری آنان و نیز مجموعه‎ای از اخلاقیات فاسد ایشان. این دو دلیل در هر جریانی وجود داشته باشند، ماهیت آن با حرکت حقی که با هدف اصلاح فرد و اجتماع و تأمین کمال و سعادت انسان شکل گرفته، در تعارض جدی است. باید این ضابطه‌ی کلی مورد توجه رهبران حرکت دینی قرار گیرد.

2. چهره‌ای که قرآن از مکذبان رسالت ترسیم می‎کند، چنین است:

1 ـ 2. معارف اصیل و رسالت‎های بنیادینی را تکذیب می‎کنند که بینش صحیحی از جهان هستی ارائه می‎دهد.

2 ـ 2. از مقدسات مردم استفاده ابزاری می‎کنند و آن‌ها را خرج اهداف خود می‎کنند؛ یعنی حتی «لات» و «عزی» و «منات» و امثال آن از بت‎ها را باور نداشته و با آن‌ها تجارت می‎کنند.

3 ـ 2. اینان هرچند آدم‎های بزرگی باشند، اما دارای شخصیتی پست و حقیر هستند.

4 ـ 2. عیبجو هستند و مگس ‎صفتانه به قصد لکه‎دار کردن شخصیت‌های محترم یا جوامع، اقدام می‎کنند.

5 ـ 2. نمّام وسخن‎چین هستند و هدفشان ایجاد فساد در بین اشخاص و اقوام است.

6 ـ 2. از جریان خیرات در بین دیگر انسان‎ها جلوگیری می‎کنند.

7 ـ 2. از حدود و حریم‎های قابل قبول، تجاوز کرده و به حد خود قانع نیستند.

8 ـ 2. عجین با گناه و اهل گناه هستند.

9 ـ 2. حقوق خودخوانده را با درشت‎خویی و کینه‎توزی طلب می‎کنند.

10 ـ 2. با هر جریان شری هم‎صدا می‎شوند.

11 ـ 2. به حقایق و محتویات پیام دینی و الهی اتهام وارد می‎کنند.

این ترسیم، ما را در شناسایی جریان مفسد اجتماعی یاری می‎کند.

3. زشت ‎شمردن صفات نه‎گانه مکذبان در آیات بالا، نشانه‌ی آن است که مؤمنان باید خود را از این‌گونه خصال و رفتارها تطهیر کنند؛ چون حرکت مؤمنانه با هدف خشکاندن ریشه‌ی این خصال و رفتارها است.

 قصد تطبیق ندارم

ولی آنچه در کربلا هم باعث شد امام حسین ع سازش نکند ، در تحلیلی همین صفات طرف مقابل بود

و امروز هم بعض جریانات معارض با نظام در داخل یا خارج را ملاحظه کنید، شباهت ها را می یابید.

التماس دعا



[1]. مومنون / 24.

[2]. طه / 71 و شعراء / 49.

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی