همگام با وحی ؛ سایت تخصصی گروه علمی تفسیر تنزیلی موسسه تمهید

سایت تخصصی پیرامون مباحث تخصصی تفسیر تنزیلی و مهندسی فرهنگی

همگام با وحی ؛ سایت تخصصی گروه علمی تفسیر تنزیلی موسسه تمهید

سایت تخصصی پیرامون مباحث تخصصی تفسیر تنزیلی و مهندسی فرهنگی

رویکرد تفسیر تنزیلی:
* ارائه تصویری کلی از مهندسی عمیق و دقیق تحول قرآنی از دریچه ی آشنایی با روش حاکم در قرآن؛
* اشاره به توزیع عالمانه و هنرمندانه ی مفاهیم و ارزش های دینی در سراسر آیات قرآن؛
* پرده برداری از ترکیب حکیمانه محتوا و ساختار آیات و سور در جریان نزول تدریجی قرآن؛
* تبیین روشمند نزول کلام وحی در راستای تغییر فرهنگ جاهلی به فرهنگ الاهی؛
* بیان پیوستگی منطقی مفاهیم و معانی قرآنی؛
طبقه بندی موضوعی

۲۱ مطلب با موضوع «تفسیر ترتیبی تنزیلی :: نکات ناب با توجه به تفسیر تنزیلی» ثبت شده است

 

1 آیا پیامبر اکرم6 پیش از تضمینی که در سوره‎ی اعلی هشتمین سوره‎ی نازل‎شده، از پروردگار متعال دریافت کرد، بخشی از آیات نازل‎شده را فراموش می‎کرد؟! پاسخ این سؤال منفی است؛ تضمین حفظ در سوره‎ی اعلی به‎معنی رفع دغدغه‎ی آن حضرت درباره‎ی آینده بود. به این معنا که حضرت6 نگران بود که با انبوه شدن آیات قرآن، نتواند آیات نازل‎شده‎ای را که بر مردم می‎خواند، در حافظه نگه دارد. پروردگار متعال بیان می‎دارد، ما تو را خوانای آیات بر مردم می‎کنیم و به همین دلیل، آیات را فراموش نمی‎کنی! زیرا فرق است بین خوانا شدن عادی و اقراء منتسب به خدا؛ در اقراء عادی، امکان فراموشی هست، اما در اقراء ازسوی خدا، فراموشی راه ندارد. در این ترکیب، فعل مضارع «سَنُقْرِءُکَ» در معنی حال و آینده استعمال شده است و کاشف از عمل مستمر خدا در «اقراء» و خوانا ساختن رسول اکرم6 است. بنابراین، معنی آیه این است که ما قدرت «اقراء» را به تو بخشیده‎ایم، درنتیجه تو پس از خواندن آیات بر مردم، آن آیات را فراموش نخواهی کرد. البته از ابن‎عباس به این مضمون نقل شده است که هرگاه جبرئیل بر پیامبر6 وحی نازل می‎کرد ، پیامبر6 از ترس این‎که مبادا مطالب وحی‎شده را فراموش کند، هنوز جبرئیل از آخر ابلاغ وحی فارغ نشده بود، حضرت6 از اول وحی شروع به خواندن می‌کرد؛ و هنگامی که این آیه نازل شد، پیامبر6 دیگر چیزی را فراموش نکرد». به‎فرض درستی این روایت، اگر گزارش نگرانی پیامبر اکرم6 از حافظه‎ی ایشان باشد، قابل قبول است؛ زیرا حضرت6 راز تفاوت «اقراء خدا» و «اقراء عادی» را تشخیص نمی‌دادند، از‎این‎رو نگران بودند. با نزول آیه، این نگرانی از حضرت زدوده شد. اما اگر مفهومش این باشد که آن جناب6 پیش از سوره‎ی اعلی، آیاتی را فراموش می‎کردند، نادرست است و همان گونه که گذشت، مستفاد از آیه، رفع دغدغه‎ی نگه داشتن آیات قرآن در حافظه‎ی ایشان بود؛ آیاتی که ایشان بر مردم خوانده بودند.

شاید در توجیه مطلب منسوب به ابن‎عباس گفته شود: اگر رسول اکرم6 پیش از نزول آیه‎ی بالا چیزی را فراموش می‌کرده، آن چیز، غیر از وحی بوده؛ زیرا برای ایشان هم مانند هر انسان دیگری، امکان داشت که برخی مطالب و اتفاقات روزمره و ... (نه وحی) را فراموش کند و ترسشان هم به‎جهت امکان سرایت فراموشی به وحی‎هایی هم که به ایشان می‌شد، بود؛ اما پس از نزول این آیه، هیچ مطلبی حتی مطالب غیر قرآنی را از یاد نمی‎بردند و اطمینان و آرامش بر فراموش نکردن وحی، حاصل می‎شد.

2. برخی از مفسران دو آیه‎ی دیگر قرآن را شبیه به مضامین سوره‎ی اعلی دانسته‎اند. اول: آیه‎ی شانزدهم و هفدهم سوره‎ مبارکه‎ی قیامت: «لاتُحَرِّکْ بِهِ لِسانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ إِنَّ عَلَیْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ؛ زبان خود را به قرآن حرکت مده، پیش از آن‎که وحى بر تو تمام شود، بر ما است که آن را جمع‏آورى کنیم و بر تو بخوانیم» و دوم آیه‎ی صد و چهاردهم سوره‎ی مبارکه‎ی طه: «فَلَا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یُقْضَى‏ إِلَیْکَ وَحْیُهُ وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْماً؛ براى خواندن قرآن پیش از آن‎که وحى آن بر تو تمام شود، عجله مکن! و بگو پروردگارا، علم مرا افزون کن!»[1] به‎نظر می‎رسد با نزول سوره‎ی اعلی (نزول 8) نگرانی آن حضرت درخصوص فراموشی آیاتی که برای مردم می‎خواند، رفع شد. سوره‎ی قیامت (نزول 31) به شرحی که خواهد آمد، درباره‎ی شدت اشتیاق پیامبر اکرم6 به ارشاد مردم بود. ایشان

نکته ناب تنزیلی در ویراست جدید جلد اول تفسیر همگام با وحی سوره مدثر پیرامون واژه ذکر

این مطلب که قرآن، تذکره و یادآوری‎کننده‎ است، در آیات ابتدای نزول، تصریح و تکرار شده است: سوره‎های قلم 2/ 51: «..لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ..»، قلم 2/ 52: «وَ مَا هُوَ إِلاَّ ذِکْرٌ لِلْعالَمینَ»، مزمل 3/ 19: «إِنَّ هذِهِ تَذْکِرَةٌ فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ إِلى‏ رَبِّهِ سَبیلاً»، مدثر4 / 31: «وَ ما هِیَ إِلاَّ ذِکْرى‏ لِلْبَشَرِ»، مدثر 4/ 49: «فَما لَهُمْ عَنِ التَّذْکِرَةِ مُعْرِضینَ» و مدثر 4/ 54: «کَلاَّ إِنَّهُ تَذْکِرَةٌ». این آیات نشان از این حقیقت دارد که خدای حکیم در آغاز آشنا ساختن مردم با قرآن، بر اعلام هم‎آهنگی تمام قرآن با نیازهای درونی انسان، اصرار دارد و انسان را یاد کرده و خواست‎های فطری و درونی او را تأمین می‎کند. همین حقیقت، بهترین دلیل درستی قرآن و اهمیت این کتاب در سپهر هدایت است، و انسان پی‎جوی حقیقت را از مطالبه‎ی دلیل بر الهی بودن متن و یا یافتن دلائلی برای ابطال سحر و انسانی بودن محتوا و ساختار قرآن، بی‎نیاز می‎کند. ازاین‎رو، نیازی به

رهبرعزیز انقلاب در نماز جمعه باشکوه این هفته با استفاده از سوره ابراهیم (72 نزول در مکه)، دو صفت را برای مردم ایران بیان نمودند؛ «صبار شکور»

بر آن شدیم تا اشاره‎ای داشته باشیم که قرآن برای تربیت نسل مخاطب نزول و ایجاد صفت شکرگزاری در آن‎ها، پیش از این در سیر نزول، در طرحی حکیمانه مبادرت به تربیت شاکرانه مسلمانان نموده است. پیشنهاد بنده برای این روزها، تمرکز طلاب و ائمه جماعات و اساتید حوزه تبیین شکرگزاری و ناسپاسی است، با بیان تفسیرتحلیلی سوره لقمان (57 نزول در مکه). بدین منظور نکته ناب روش‎شناختی که در تفسیر همگام با وحی جلد ششم، به قلم استاد ارجمندم حجت الاسلام و المسلمین بهجت پور به رشته تحریر درآمده است، برای سرنخ تولید محتوا خدمتتان تقدیم می شود.

 

 

شکرگزاری، سرآمد حکمت است. (ر.ک: آیه‎ی 12) و پروردگار حکیم، برای انگیزش مردم به‎سمت شکرگزاری، ابتدا به نعمت‎های منحصر به‎فردی که حس شکرگزاری از خدا را زنده کند، توجه داده، پس ‎از آن، به تجلیل از لقمان پرداخت؛ او که حکمتش وی را به شکرگزاری ترغیب می‎کرد. سپس همین شکر را درقالب نصایح وی به فرزندش، دنبال کرده و روشن کرده سپاس‎گزاری، از خدا یا والدین، چنان اهمیتی داشته که از اولی‎ترین توصیه‎های پدر حکیم به فرزندش بوده است. (ر.ک: آیه‎ی 14) سپس با بیان برخی از نعمت‎های الهی که به‎منظور تسهیل زندگی و تأمین رفاه مردم (ر.ک: آیه‎ی 20) ایجاد شده است و گرفتن اعتراف از مشرکان درباره‎ی نعمت آفرینش آسمان‎ها و زمین، و بیان مالکیت مطلق او بر هستی (آیات 25 و 26) و بیان ناممکن شمردن شمارش نعمت‎ها (آیه‎ی 27) و توضیح نعمت خدا در سامان دادن به حرکت شب و روز و ماه و خورشید (ر. ک: آیه‎ی 29) و نیز یادآوری نعمت حرکت کشتی‎ها در دریاها (ر. ک: آیه‎ی 31) انگیزه‎ی شکرگزاری را تقویت می‎کند و در این ‎بین، از ناسپاسی و منکر شدن برخی از مردم و تبعات منفی ناسپاسی و انکار، پرده بر می‎دارد. (ر.ک: آیات21، 23، 24، 25، 32). خلاصه؛ چشم بشر، آن‎گاه به حقیقت باز می‎شود که آیات الهی را در تکوین و تشریع ببیند، و این اتفاق، هنگامی حادث می‎شود که پیش‎تر چشم انسان به نعمت‎های الهی و بخشندگی او، باز شده باشد.

از دیگر سو، خدای حکیم در سوره‎ی لقمان برای منفور کردن ناسپاسی‎ها، روش ویژه‎ای به‎کار گرفته است: ابتدا

مشهور بین علما تفسیر و علوم قرآن، مکی بودن این سوره است، ولى در احتمالی ضعیعف مدنى بودن آن ادعا شده است. این احتمال از سوی خفاجی نیز داده ‌شده است که این سوره یک بار در مکه و بار دیگر در مدینه نازل شده باشد،[1] ریشه این ادعاها برگرفته از روایتی منقول از انس بن مالک است که پیامبر اکرم6 در مدینه بعد از چرتی که بر ایشان عارض شد، با شادابی از این حالت خارج شده و فرمودند: درباره‎ی من سوره‎ای نازل شد و شروع به تلاوت سوره کوثر کردند[2]. این روایت در حالی است که

 از مجموعه آیات و سور گذشته معلوم می‎شود که قرآن در مطرح ساختن مسأله‌ی توحید، روش ویژه‎ای را تعقیب نموده است. این روش بر پایه نگاه قرآن به تربیت توحیدی استوار است. قرآن از خدا سخن نگفت، تنها برای اینکه مردم به معرفت الله برسند، بلکه از خدا سخن گفته تا مردم بر پایه معرفت، بندگی کنند و سراسر زندگی خود را متناسب با این اندیشه، سامان دهند: « صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً وَ نَحْنُ لَهُ عابِدُونَ»؛ « رنگ (و نگار) خداوند را (بگزینید) و خوش‏رنگ (و نگار)تر از خداوند کیست؟ و ما پرستندگان اوییم.» (بقره 87/ 138) از این رو طرح مسأله معرفت در لابه لای آیات و مناسبت هایی که واکنش های بندگی باید بروز کند، مطرح می شود، و چنانکه در سیر نزول مشاهده کردید مباحث توحید ذات و صفات را متأخر از مباحث توحید افعالی و توحید عملی قرار داد تا مخاطبان رابطه خود با جهان غیب را از نقطه ای آغاز کنند که واکنش های رفتاری مثل تسلیم و تقوا و عبادت و خشیت و امثال آن را به دنبال داشته باشد. سپس چنان که مشاهده می کنید به تدریج و از سوره کافرون تاکنون تصویر ذات و صفات باری تعالی را روشن تر و شفاف تر می سازد و به دفع پیرایه های احتمالی در این باره می پردازد.

قرآن در آغازنزول و از سوره علق بر صفت های آفریدگاری و ربوبیت تکوینی توجه می دهد و آن ها را پایه ارتباط مردم با جهان معنا و درک ربوبیت تشریعی قرار می دهد و اضطرار و فقر انسان را به پروردگار ثابت کرده، ایشان را به تسلیم شدن و ترک سرکشی در مقابل فرامین ربوبی فرا می خواند. ( ن. ک. به ترتیب : سوره های علق، قلم، مزمل، مدثر) پس از آن به بیان ارتباط صحیح و شایسته‌ی انسان با پروردگار ‎پرداخت، نظیر سوره‌ی حمد، و در گامی دیگر، نقش این رابطه را در پذیرش قرآن به عنوان کلام الهی که انسان را به استقامت شخصیت می رساند: (ر. ک. سوره تکویر نزول 7) و نقش همراهی

برداشت استاد بهجت پور از واژه دین در آیه اول سوره ماعون در ویراست جدید جلد اول تفسیر همگام با وحی

ارایت الذی یکذب بالدین

 منظور از «اَلدِین»،  معارف و دستورات الهی درهمه امور از جمله جزاء است.  منظور آیات، بیان وخامت حال کسانی است که معارف و دستورات الهی را که  انبیا و کتاب های آسمانی مردم را به آنها دعوت کرده اند، انکار کنند و نه تنها در برابر آنها خاضع نباشند، بلکه آنها را درو غ بشمار آورند. برخی از روایاتی که مراد از دین را ولایت امیر مؤمنان دانسته‎اند، به این اعتبار است که ایشان یکی از تجلّیات دین و معارف و دستورات آن می‎باشند. «دِین» در لغت با این برداشت تناسب دارد. «دِین» (اسم مصدر)، به معنی طاعت و جزاء است که برای شریعت استعاره شده است[1]. آقای مصطفوی معتقدند: «ریشه این ماده خضوع و اطاعت در برابر برنامه یا مقررات معین است و معانی طاعت، تعبد، محکومیت و مقهوریت، تسلیم در برابر امر، حکم، قانون و جزاء، از معانی نزدیک آن است، و به همین اعتبار، این واژه به برخی مصادیق اصلی خود یعنی جزاء، حساب، دین، طاعت و... معنی می‌شود.»[2]

در بررسی آیات نازل شده تا کنون روشن می شود که دیدگاه آقای مصطفوی صحیح است؛ با این اضافه که قرینه استعمال «دِین» به معنای جزا هنگامی است که دین  مضاف الیه واژه «یَوْم» باشد: (ر. ک. سوره های مدثر 4/ 46،  حمد 5/ 4) شاید به این بیان که رستاخیز، روز حاکمیت مطلق دستورات الهی و اجرای موبه موی آنها درباره‎ی اشخاص و گروه‎هاست،  ولی در همین دوره نزول (ر. ک. ماعون 15/ 1) بلکه در تمام آیات قرآن، جز موارد محدود، هر زمانی واژه « ِدین» بدون آنکه مضاف الیه «یَوم» باشد، به کار رفته است، به همان معنای خضوع در برابر معارف و دستورات الهی بوده که شامل خضوع در مقابل جزا و پاداش الهی است. به همین روی

به زودی در ویراست جدید جلد اول تفسیر همگام با وحی:

روش به کار رفته در سوره اعلی برای ایجاد امید و شادابی در مربیان و تشخیص وظیفه در صورت دریافت عنایات ویژه، حائز اهمیت است؛

در این سوره پیامبر را که نگرانی هایی در جانب حافظه خود از آیات قرآن در هنگام اقراء آیات بر مردم دارد، تضمین خاطرمی دهد. این تضمین با این جمله شروع می شود: « مگر می شود پروردگار تو را به رسالت برگزیند و به فکر لوازم آن نباشد» ،. لذا درآمد تضمین مذکور با توصیه وی به «تسبیح» آغاز شده است! تضمین حافظه پیامبر بر نگهداری آیات در ذهن و قدرت رساندن به مردم  پشتوانه نظری و شناخت مناسبی از پروردگار لازم دارد. از این رو ویژگی آفریدگاری پروردگار را با تشریح بیشتری از آنچه در سوره علق گذشت، شرح می دهد و ذهن پیامبر را برای پذیرش تنزه خدای متعال از رها کردن پیامبر در مشکل حفظ آیات، آماده می کند. این مطلب معرفتی خود امری ادعایی است؛ برای تنزیه و تسبیح کامل واز صمیم اعتقاد از سوی پیامبر اکرم 7 نیاز به بیان برخی موراد عینی و ملموس است؛ خدای متعال به سبزه هایی که جلوی چشم همه انسان ها هستند، توجه می دهد. سبزه هایی که می رویند و تا نهایت استعدادشان رشد می کنند. «فجعله غثاء احوی»

باز برای تضمین بیشتر خاطر پیامبر وی را در امر رشد و هدایت  موجودات در مرز کلیات باقی نمی گذارد بلکه

گذشت که تغییر شرایط نامطلوب جامعه ی عصر نزول، در دستور کار قرآن قرار داشت؛ ازاین‌رو بر نقش‌های پروردگار بهمنظور ایجاد احساس نیاز به او (در سورهی علق)، مسئولیت انسان دربرابر وی (در سوره ی قلم) و جایگاه پیامبر اکرم9 بهعنوان رسولِ مورد حمایت خدا (در سورهی مزّمل) تأکید شد. با استفاده از این سه عامل، به هشدار و انذار مردم به آینده (در سورهی مدثر)، پرداخته شد تا مردم برای پذیرش تغییر، آماده شوند.
در سورهی حمد زیرساختهای نجات انسان از شقاوت و وصول به سعادت مطرح میشود؛ این زیرساخت در رابطهی انسان با پروردگار نهفته است. این نگرش که تمام ستایشها مخصوص خداست و بر جهان، تنها یک اراده حکمرانی میکند، اینکه تنها خدای متعال، معبود و مستعان است و برپایهی این دیدگاه، از وی راهی استوار برای رهایی از شقاوت و وصول به سعادت طلب میکند. به عبارت بهتر، کلید ورود به

در قرآن میان انسانهایی که بندهی متقی و تسلیم حقند و سرانجام آنها سعادت است و طغیانگرانی که بندهی خواهشهای حقیر نفسند و سرانجامشان تقص انسانی و ماندن در خود حیوانی و شقاوت و دوزخ ابدی است، فرق گذاشته میشود، خیر از شر جدا میشود و با برنامه قرآن در سیر نزول تدریجی قرآن، راه هر کدام به خوبی نمایان میگردد.

وقتی که ما بتوانیم مردم را به سمت زانوزدن در مقابل این کتاب بزرگ کشاندیم، این کتاب خود مخاطب قرآنی خود را که اکنون در یک جامعه به معنای واقعی در حال قرآنی شدن است، به سمت جامعه ای کامل و سعادتمند که در دنیا پرثمر و در آخرت امامان نور هستند، هدایت نموده و از جوامعی که ناقص و پلید ماندهاند و در آخرت با اهل باطل و تابعان اصحاب آتشند، جدا میکند و می توانیم شاهد جداسازی عملی مردم در زمینههای نمونهای ذیل باشیم:

دقت شود که از سوره علق (سوره اول مکی) تا سوره فرقان (سوره 42 نزول) پیامهای قرآن به خوبی به جداسازی جامعه ایمانی از غیر آنها نمود که در جای خود باید بحثشان کنیم و چگونگی رسیدن به هر کدام از این بندها و چگونگی استفاده از آنها و ... مفصل است که شایدروزی برایتان گفتم

در قرآن ما به سوره فرقان که می رسیم می خوانیم: تبارک الذی نزل الفرقان

یکی از اسم های قرآن، فرقان است. فرصت نیست که از اسم های قرآن در ترتیب نزول بگویم، ولی اجمالا بگویم که قرآن برای نامگذاری خود ابتدا هذا الحدیث، سپس ذکر، سپس قرآن و پس از آن کتاب و در سوره فرقان، فرقان شد. فارق میان سبک زندگی مسلمانانه و سبک زندگی مجرمانه

با هم این سیر را که برگرفته از جلد سوم تفسیر همگام با وحی ذیل آیه اول سوره فرقان است، تعقیب کنیم:

جداسازی میان عابد و طاغی در سوره‌ی علق (مکی 1)، میان متقین و مجرمین در سوره‌ی قلم (مکی2)،

 کشف گام‌های تغییر و تحول دینی تنها از راه تفسیر تنزیلی میسر است.

قبلا در مطلبی 14 گام تحول که در 24  سوره ابتدای نزول بود را خدمتتان معرفی کردم. برخی دوستان پیام دادند که توضیح بیشتری نسبت به این گام ها ارائه کنم.

در این مطلب که برگرفته از مقدمه تفسیر همگام با وحی استاد بهجت پور است، توضیحات تکمیلی داده شده است.

برای دستیابی به مطلب گذشته اینجا کلیک کنید.

در تحول همه‌جانبه‌ی دینی فرد و جامعه، برخی از موضوعات نقشی اساسی دارند که بنای بلند اصلاح و تربیت دینی را بر پا می‌دارند. این موضوعات گام‌های بلندی هستند که به‌تدریج در گفتمان قرآنی وارد شده و با تکمیل و تثبیت آن‌ها، فرد و جامعه، گامی به کمال و سعادت خود نزدیک می‌شوند. برخی از این موضوعات مقدمه‌ی دیگر موضوعات‌اند و جای‎گیرشدن گام‌های دیگر مرهون تثبیت آن‌هاست.

این موضوعات در بنای تحول دینی همچون مصالح ساختمان‌اند که هر یک از آن‌ها در بر پا شدن ساختمان نقش ویژه‌ای دارند. در همان حال

پایه‌ی مطالعات روش‎شناسانه‌ی تحول بر اساس قرآن، مرتبط با نزول تدریجی قرآن است.

این نکته در مقدمه تفسیر همگام با وحی جلد اول آمده است. امید که مفید شما واقع شود.

3 – 1. تنزیل قرآن و شناخت روش

برای شناخت روش تحول‎آفرین قرآن، نشستن در پای درس سوره‌سوره و آیه‌آیه‌ی قرآن ضروری است. از جمله وظایف سترگ محققان اسلام‎شناس این است که در مطالعه‌ی قرآن هم نگاه مضمون شناسانه داشته باشند و هم نگاه روش‎شناسانه. این‌که چرا سوره‎ای با قسم شروع می‎شود و در کجا بر قسم تأکید می‎شود و این‌که چگونه و از چه طریقی با مخاطبان مشرک یا اهل کتاب سخن می‎گوید و در هنگام مجادله با آنان بر چه مواردی تأکید می‎کند و شیوه‌ی طرح مباحث و آغاز و انجام آن‌ها کدام است، چرا در جایی خطابی عمومی به پیامبر می‎کند، چرا بیان اطلاعات خاص را تنها به فرصت‎هایی ویژه واگذار می‎کند، چرا گاه به اجمال و زمانی به تفصیل سخن می‎گوید، چرا تفصیلات قرآن حتی پیرامون یک موضوع پراکنده است، چرا سرگذشت‎ها و عبرت‎های مربوط به اقوام گذشته را پراکنده می‎گوید، چرا و چه وقت به انگیزه‎ها می‎پردازد، از چه طریقی و با چه سبکی مخالفان را به چالش می‎کشد، چرا درس‎های پیامبری حضرت محمّد… در قرآن ثبت می‎گردد و چرا این درس‎ها در لابه‎لای سوره‎های دیگر توزیع می‎گردد، چه نظامی بر بیان معارف بلند قرآن حاکم است و علت تقدم و تأخر بیان هر شاخه‎ای از این معارف چیست؟ و سؤالات فراوان دیگری که با پاسخ دادن به آن‌ها، شکوه و عظمت قرآن در ایجاد تحول فرهنگی همه‎جانبه آشکار می‎شود.

به طور قطع این روش تحول‎آفرین،

امروز  آیات 8 تا 15 سوره قلم، دومین سوره نازل شده بر قلب نازنین رسول اکرم (ص) را با هم مرور کنیم و ببینیم با نگاه تنزیلی چه از آن می فهمیم:

با من تلاوت نمایید:

فَلَا تُطِعِ الْمُکَذِّبِینَ(8)
وَدُّواْ لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُونَ(9)
وَ لَا تُطِعْ کلُ‏َّ حَلَّافٍ مَّهِینٍ(10)
هَمَّازٍ مَّشَّاءِ بِنَمِیمٍ(11)
مَّنَّاعٍ لِّلْخَیرِْ مُعْتَدٍ أَثِیمٍ(12)
عُتُلّ‏ِ بَعْدَ ذَالِکَ زَنِیمٍ(13)
أَن کاَنَ ذَا مَالٍ وَ بَنِینَ(14)
إِذَا تُتْلىَ‏ عَلَیْهِ ءَایَاتُنَا قَالَ أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِینَ(15)

بعد از تحلیل فشرده‎ای که از سلامت عقلی و کمالات و عظمت اخلاقی حضرت محمّد (ص) در آیات 1 تا 7 صورت گرفت و به دنبال بشارتی که به آن حضرت… در ناکامی ‎جریان تهمت‎زنندگان بیان شد، (علاقه مندان به جلد اول تفسیر همگام با وحی مراجعه نمایند) در این آیات، خداوند پیامبر… را از سازش با گروهی که به تهمت و فشار ضداخلاقی روی آورده‎اند، برحذر داشته، فساد اخلاقی و بی‎منطقی آنان را یادآور شده و از

آنچه در پی می آید اصول تحول قرآنی برگرفته از سوره های جلد اول تفسیر همگام با وحی می باشد.

به عرض برسانم تحول قرآنی سیری تدریجی داشته و قرآن با آموزش تربیت مدار تدریجی روشمند آرام آرام جامعه معاصر نزول را تحت تأثیر قرار داد.

علاقه مندان به بحث نظری گام تحول و اصول تحول به مقدمه تفسیر همگام با وحی در جلد اول و کتاب مهارت های بیان تفسیر سوره های قرآن کریم و کتاب تفسیر تنزیلی ؛ اصول ، مبانی، قواعد و فوائد استاد بهجت پور مراجعه نمایند.

این اصول از این قرارند:

اصول تحول

اصل اول:

«آشنا ساختن مردم با ویژگی‎های پروردگار شایسته‎ی انسان‎ها»؛ از طریق قرائت صفت‎های آفریدگاری (هستی و انسان) و بیان کرامت خاص پروردگار به انسان و تربیت جنبه‎ی ممتاز او از سایر موجودات یعنی دانشوری. این اصل در سوره‎ی علق ـ اولین سوره‎ی مکی ـ بیان شد.

اصل دوم:

«ایجاد دغدغه و اعلام خطر در مخاطبان» از طریق تکیه بر کبریایی پروردگار، انذار مستقیم مردم همراه با عزم و اراده و رعایت نکات اخلاقی و رفتاری شایسته‎، که به این وسیله بیش‎ترین جاذبه را ایجاد کند و تنفّر از انذار رسول الله… را به کم‎ترین مقدار برساند. هم‎چنین در این هشدارها نتایج شوم جُرم و گناه از زبان گرفتاران، بیان شده است. این اصل در سوره‎ی مدّثر ـ چهارمین سوره‎ی مکی ـ نازل شده است.

اصل سوم:

«بیان جامع و کلی روابط انسان با خدا ». که در سه قالب انحصار حمد به خدا، توحید بندگی او و استعانت موحّدانه از او شکل گرفته است و به دنبال آن، درخواست هدایت به راه رستگاری و سعادت، و دوری از شقاوت به عنوان مهم‎ترین نیازهای بشر به خدا مطرح می‎شود. این اصل پس از شناخت پروردگار و دغدغه‎مندی انسان حاصل می‎شود. انسال با ابزار معرفت، روابط خود را با خدا سامان می‎بخشد و در پرتو احساس خطر و دغدغه‎مندی، هدایت به راهِ نجات و سعادت را از او طلب می‎کند. بنابراین هم قوای فکری و ادراکی، و هم قوای احساسی و عاطفی‏اش، در مسیر تحول دینی به‎کار می‎افتند.

شیوه‎ی بیان این اصل، از طریق یادآوری نقش‎های پروردگار در هستی، اعم از دنیا و آخرت، و آغاز و انجام عالم، و سخن خدا به نمایندگی از زبان فطرت و وجدان انسان‎ها می‎باشد. این اصل در سوره‎ی حمد ـ پنجمین سوره مکی ـ وارد شده است.

اصل چهارم:

خیلی مهم

چگونگی جامعه سازی ایمانی در مکه

سلام و روز بخیر

امروز می خواهم راجع به نکته مهمی که هم در ذیل سوره حجر در مقدمه آمده و هم در کتاب شناخت نامه تنزیلی سوره ها برایتان کمی بنویسم.

این نکته شاید حاصل کار 15 ساله استاد و پیگیری این سوال بوده که پیامبر به مدد قرآن چگونه دارد جامعه سازی می کند و مراحل اصلی این تحول سترگ چیست؟ یادم هست وقتی که ایران آرکی یو رو از آمریکا به زمین نشاند و بعد از چند وقتی گفتند ما مهندسی معکوس کردیم و مثلش رو ساختیم. تقریبا توی همون ایام بود که جرقه ای در ذهن استاد نسبت به مهندسی معکوس مقاهیم دینی در قرآن زده شد و بعد خدای متعال ما را رهنمون به دو آیه آخر سوره فتح (سوره 112 نزول) کرد و طبق آیه آخر ، استاد به حمد الله توانستند، منطق بین مفاهیم و کلی روند رشد جامعه ایمانی رو به دست بیاورند که این نگاه، اثر خودش رو در تمام سوره ها خواهد گذاشت و در مطلبی که پیرامون مقاله سوره انعام و مقایسه با المیران چند روز قبل نوشتم، اثراتش رو می بینید

حالا با هم مسأله رو پیگیری می کنیم

دقت کنید کلید قصه در آیه آخر سوره فتح است

 در این‎جا لازم می دونم درباره‎ی سیر شکل‌گیری و رشد جامعه‎ی اسلامی در قرآن، توضیحاتی تکمیلی بیان شود.

با ما در ادامه همراه باشید.

تحلیل علل سقوط قوم سبأ در تفسیر آیات 20 و 21 سوره سبا در جلد هفتم تفسیر همگام با وحی

وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَیْهِمْ إِبْلِیسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلاَّ فَرِیقاً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ (20)

ادامه جمع بندی داستان مردم سبأ است. آیه تحلیلی از علل  سقوط مردم آن سامان است.

(وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَیْهِمْ إِبْلِیسُ ظَنَّهُ) ضمیر در «عَلَیْهِمْ» به مردم سبأ بازمی گردد. «عَلَی» اشاره است به اینکه کار شیطان نوعی غلبه و برتری جویی بر پیروان خود است. «ظَنُّهُ» گمان شیطان در باره این مردم همان است که می تواند آنها را از شکیبایی بر نعمت ها و شکر گزاری باز دارد؛ چنانکه پیش تر  از سوره اعراف 39/ 17 بیان شد.

(فَاتَّبَعُوهُ) فرع بر محقق شدن آن گمان است. معلوم می­شود که مردم با انفعالی که از وسوسه­های شیطان می­پذیرند، خیالات شیطان را  در ترک سپاسگزاری از پروردگار محقق کرده­اند.

(إِلاَّ فَرِیقاً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ) «إِلَّا» استثناء از ضمیر فاعلی در « فَاتَّبَعُوهُ» است. «مِن» بعضیه است.   در میان اهل سبأ مؤمنانی بوده اند که پیرو شیطان نشدند. «فَرِیق» به معنای جماعتی است که از یک جمعی جداشده باشند؛ یعنی در این مورد، تنها کسانی که گرفتار معصیت پروردگار نشدند، طایفه­ای از مؤمنان بودند.

مراد آیه: و به راستى ابلیس گمان خویش را درباره مردم سبأ مبنی بر ناشکیبی بر نعمت های الهی و ترک قدردانی از پروردگار درست یافت ! پس همه جز گروهى از مؤمنان از او پیروى کردند.

نکته ­ها:

1. از آیه استفاده می شود که پیروی انبوه مردم از ابلیس و ترک شکیبایی بر نعمت ها و قدرناشناسی از پروردگار، سنت های الهی بر نابودی تمدن و امنیت و  پراکندگی جمعیت و تفرقه را به‎دنیال دارد، هر چند گروهی مؤمن در این جریان درست عمل کنند؛ زیرا قوانین اجتماعی تابع

به زودی مقاله مقایسه تطبیقی تفسیر المیزان و همگام با وحی در انسجام بخشی به سوره انعام با محوریت غرض خدمتتان تقدیم خواهد شد.

در این مقاله مطالعه‎ای تطبیقی میان دیدگاه حضرت علامه از غرض و انسجام سوره انعام در تفسیر المیزان با برداشت از غرض و انسجام این سوره در سیر نزول سوره‎ها که در جلد ششم تفسیر همگام با وحی گزارش شده است، می‎باشد. علامه (ره) غرض سوره را توحید به معنای عام و شامل آن دانسته‎اند و انسجام سوره را بر پایه این غرض به 19 بخش سامان داده‎اند. این در حالی است که سوره‎ی انعام پنجاه و پنجمین سوره در ترتیب نزول است و قطعا مباحث توحیدی فراوانی پیش از آن وجود داشته و با عنایت به جایگاه سوره در نزول به نظر می‎رسد غرض سوره بیان چگونگی پاسخ‎دهی پیامبر به مشرکان مکی و انتقاد از آنان به جهت تکذیب آیات الهی و توجیه مومنان برای جداسازی روش و رفتار ایمانی خود از اکثریت مشرک مکه باشد که در دو بخش لزوم اعراض پیامبر (ص) از مشرکان و اعلام کفایت خدا برای دفاع از وی در برابر سخره های آنان (آیات 1ـ 107) و جداسازی اقلیت مومن از مشرکان مکی (آیات 108 تا 165) انسجام یافته است.

ان شاالله این مقاله به خوبی فرق نگاه تنزیلی در فهم سوره ها را به خوبی نشان خواهد داد.

اوج قصه در این مقاله در اینجاست که

نکاتی پیرامون ولایت در ترتیب نزول در ذیل آیه 62 سوره یونس به زودی در تفسیر همگام با وحی جلد5

«ولایت» آن است که میان دو چیز به گونه‎ای پیوستگی باشد که فاصله‎ای از جنس غیر آنها میان آنها قرار نگیرد. لازمه این معنا، اموری مثل نزدیکی و قرب مکانی، خانوادگی، اعتقادی، دوستی، پیروی، اطاعت و یاری است.   «ولیِّ خدا» کسی است که به خدا پیوسته و میان او و خدا فاصله‎ای از جنس غیر خدا وجود نداشته باشد. لازمه وجود ولایت میان انسان و خدا، قرب به خدا، محبت و اطاعت و پیروی اوست. در سوره‎های گذشته به سه نکته اساسی در باب ولایت توجه داده شد: 1- تنها ولی به حق مردم خداست و نباید جز ولایت او را پذیرفت (اعراف 39 / 3، فرقان 42 / 18 بنی اسرائیل 50 / 97). 2- انسان میان پذیرش ولایت خدا و ولایت غیر خدا قرار دارد و یکی از پررنگ‎ترین ولایت‎های غیر خدایی، پذیرش ولایت شیطان است (اعراف 39 / 27 و 30، مریم 44 / 45). 3- مومنان، به ولایت خدا بر خود اعتراف دارند (اعراف 39 / 155 و 196). توجه به این نکته ضروری است که ولایت رابطه‎ای دو سویه است و چنان که بر پیوستگی خدا با مومنان ولایت گفته می‎شود، بر پیوستگی مومنان با خدا نیز ولایت اطلاق می‎شود. گاه گفته می‎شود خدا ولیِّ مومنان است و گاه گفته می‎شود مومن ولیِّ خداست. در ترتیب نزول قرآن آیه مورد بحث، اولین آیه‎ای است که در آن از ولایت مؤمنان سخن به میان آمده است. 

  این مطالب مستخرج از جلد پنجم تفسیر همگام با وحی در ذیل آیه 62 سوره یونس می باشد که به زودی چاپ و در اختیار علاقه مندان قرار خواهد گرفت.

نکاتی پیرامون آیه 84 سوره یونس و چگونگی توکل بر خدا و رابطه ایمان و توکل


نکاتی پیرامون آیه 84 سوره یونس به زودی در جلد پنجم تفسیر همگام با وحی
 قَالَ مُوسىَ‏ یَاقَوْمِ إِن کُنتُمْ ءَامَنتُم بِاللَّهِ فَعَلَیْهِ تَوَکلَُّواْ إِن کُنتُم مُّسْلِمِینَ (84)
«ایمان» سکونت، آرامش و اطمینان به کسی مثل خداست. تسلیم در مقام عمل کاشف از ایمان و اطمینان دل به خداست.
معنای آیه: موسی به ذریه قومش که ترس از فرعون و بزرگان او داشتند، فرمود: ای قوم من! اگر به راستی به خدا ایمان دارید و با او به آرامش رسیده‎اید، کار خود را به او بسپارید و بر حمایت و هدایت‎های او اعتماد کنید؛ زیرا با اعتماد بر او می‎توانید این دوره ترس را با سلامت از سر بگذرانید؛ اما همه مومنان نمی‎توانند به مقام توکل برسند؛ تنها مومنانی که به مقام تسلیم رسیده باشند، می‎توانند بر خدا اعتماد و اتکال کنند. 
نکته: موافق آیه، تنها راه غلبه بر اضطراب‎ها، اعتماد و توکل بر خدای کارساز است؛ به این معنا که بر اساس فرامین او عمل کنیم و در مواردی که خود قدرت بر کاری نداریم، بر سبب سازی و کارسازی او اعتماد کنیم؛ به عبارت دیگر، چون توکل عملی دو سویه است؛ و خدای متعال تضمین به فرجام رساندن کار کسانی را کرده که در چارچوب دستورات او و موافق فرامین و خواست او عمل کنند، شرط به نتیجه رسیدن توکل و اعتماد بر خدا، تسلیم شدن در برابر دستورات او و موافق فرامین او عمل کردن است؛ بنابراین تسلیم، شرط اصلی نتیجه گرفتن از توکل بر خداست؛ مثل اینکه وقتی وکالت وکیل حقوقی در محاکم به نتیجه می‎رسد که موکل در چهارچوب خواست وکیل عمل کند و تسلیم درخواست‎ها و دستورات وی برای تهیه مواد قانونی باشد.

نکاتی پیرامون واژه جرم در ترتیب نزول در تفسیر آیه 75 سوره یونس

«جرم» کندن میوه از درخت است. «جُرم» را برای گناه استعاره گرفته‎اند. گویا گناهکار با ارتکاب گناه خود را از درخت ایمان و عمل صالح منقطع می‎کند. «مُجرم» اسم فاعل از باب افعال است و کسی را گویند که خود اقدام به قطع رابطه کرده باشد. این گروه چنان در گناه غوطه‎ور می‎شوند که رابطه آنها با ایمان و عمل صالح قطع می‎شود. از موارد کاربرد کلمه «جرم» در آیات نازل شده روشن می‎شود که از نظر قرآن، انحراف مجرمان مربوط به قطع پیوند با خدا و عمل صالح می‎باشد. این گروه تسلیم امر پروردگار نمی‎شوند و رسول او را تکذیب می‎کنند. (قلم 2 /35). رابطه خود را با پرورگار از طریق نماز که اعلام بندگی به اوست قطع می‎کنند. چشمه عواطف انسانی آنها که در اقدام برای سیر کردن شکم‎های گرسنه تجلی می‎کند، خشکیده است. با اهل باطل هم پالگی می‎کنند و تا دم مرگ تکذیب روز مکافات و پاداش می‎نمایند. (مدثر 4/ 41- 45). تکذیب آیات الهی می‎کنند و از پذیرش بندگی او استکبار می‎ورزند (اعراف 39 /40) این گروه امور غیر واقعی را به دروغ به خدا نسبت می‎دهند. (یونس 51/ 17). خدای متعال در سوره‎های گذشته، مجرمان را به عذاب دنیوی (مرسلات 33/16-18؛ اعراف 39 /40؛ فرقان 42/ 22؛ نمل 48 / 69؛ قصص 49 /17) و اخروی (قلم 2 / 35؛ قمر 37/ 46 -48؛ اعراف 39 / 40؛ یس 41 / 59؛ مریم 44/ 86؛ طه 45/ 74 و 102؛ شعراء 47/ 200 -201) تهدید کرده است. در تمام موارد مذکور به امکان توبه آنها اشاره نشده است؛ این مطلب می‎تواند اشاره به مُهرزدگی و سنگ شدن دل این گروه باشد.

نکاتی مستفاد از واژه تقوی در ترتیب نزول سوره ها

از ترتیب نزول آیات استفاده می‎شود که تقوی عملی پیش از ایمان است. در سوره علق 1/12 بیان فرمود که پیامبر پیش از هر مطلبی، مردم را به تقوا دستور می‎داد. پس از آن تقوا از مخالفت با رسول است؛ چنانکه در سوره قلم 2 /34-35 فرمود: خویشتندارانِ از تکذیب پیامبر (ص)، به نعمت‎های بهشتی می‎رسند؛ زیرا این تقوا آنها را به تسلیم در برابر دعوت رسول موفق می‎دارد. در سوره مدثر 4/ 56 ضرورت تقوای الهی را برای بهره‎گیری از فرصت‎هایی مثل هدایت‎های قرآن لازم شمرد. در سوره لیل 9 /5 تقوا را یکی از پیش‎زمینه‎های تحول در شخصیت مردم نامید. در سوره‎های ق 34/31 و قمر 37/ 54 و ص 38 /49، متقیان را به بهشت وعده داد و جایگاه ایشان را به حضرت حق نزدیک شمرد. از آیات دیگر که عاقبت کار را به تقوا گره زده‎اند، استفاده می‎شود که قرآن مسأله تقوا را به عنوان عامل پیشرفت معنوی تا رسیدن به عاقبت‎های خوش دانسته و هیچ چیز دیگر را جایگزین آن ندانسته است. (ر. ک.اعراف 39 / 35 و 96 و 128) به عبارت دیگر؛ تقوا پیش از ایمان و در کنار آن، عامل حفظ و نگهدارنده ایمان و مانع تأثیرپذیری از اغواء شیطان و وسیله رسیدن به بصیرت (همان / 201) و عاقبت خوش است. «والعاقبۀ للتقوی»(طه 45 /132).   

 

توجه شود عدد اول پیش از / مراد شماره سوره در ترتیب نزول است و شماره پس از / شماره آیه در سوره می باشد.